اسم من کوثر (رها)ست و متولد سال 1372 ورود شما را خوش امد میگم قدمتون رو چشم این وبلاگ وبلاگی است درباره ی ناگفته های دل من در چمنزار اندیشه. امیدوارم این وبلاگ رو به دوستان دیگر هم معرفی کنین راستی اگه عضو باشگاه پرواز هستین برام پیام بذارین
کد Ùx85تØxadرک کردÙx86 عÙx86Ùx88اÙx86 Ùx88ب
-->-->-->ãx82µãx82¯ãx83©åx92²ãx81x91ãx81£

-->-->-->
پس از آفرینش آدم، خدا گفت به او:
نازنینم آدم، با تو رازی دارم، اندکی پیشتر آی
آدم آرام و نجیب آمدش، زیرچشمی
به خدا می نگریست، محو لبخند غم آلود
خدا، دلش انگار گریست...
نازنینم آدم،(قطره ای اشک ز چشمان خداوند
چکید)یاد من باش که بس تنهایم.
بغض آدم ترکید، گونه هایش لرزید، و
به خدا گفت:
من به اندازه...من به اندازه گل های بهشت...
نه...به اندازه ی عرش...نه...
نه، من به اندازه تنهاییت ای هستی من،
دوستدارت هستم...آدم کوله اش را
برداشت.
خسته و سخت قدم بر می داشت راهی ظلمت
پرشور زمین
طفلکی بنده ی غمگین ، آدم، در میان لحظه ی
جانکاه هبوط، باز از خدا شنید که گفت:
نازنینم آدم، نه به اندازه ی تنهایی من،
نه به اندازه ی عرش، نه به اندازه ی
گل های بهشت...که به اندازه ی
یک دانه ی گندم فقط یادم باش.نازنینم
آدم، نبری از یادم!
منبع: پیام نمای شبکه2مجله آفتابگردون صفحه570