اسم من کوثر (رها)ست و متولد سال 1372 ورود شما را خوش امد میگم قدمتون رو چشم این وبلاگ وبلاگی است درباره ی ناگفته های دل من در چمنزار اندیشه. امیدوارم این وبلاگ رو به دوستان دیگر هم معرفی کنین راستی اگه عضو باشگاه پرواز هستین برام پیام بذارین
کد Ùx85تØxadرک کردÙx86 عÙx86Ùx88اÙx86 Ùx88ب
-->-->-->ãx82µãx82¯ãx83©åx92²ãx81x91ãx81£

-->-->-->
چهل شب است که بر نیزه شدن آفتاب را سر بر شانه های آسمان می گرییم... ای چرخ! غافلی که چه بیداد کرده ای.
حسین جان برخیز برخیز و ببین که چگونه عاشقانت با پای پیاده ،با دل و جان به دیدنت می آیند. عاشقانت را بنگر.برخیز و مهمانان هایت را که با شور حسینی ات با قیام ات حسینی شان کرده ای و بلورهای اشک از چشم هاشان نمایان است را پذیرا باش .صدای ضجه های رقیه هنوزهم به گوش می رسد. گریه های زینب هنوز هم که هنوز است ،کربلا را به لرزه در می آورد.
یاحسین خون علی اصغرت را به آسمان دادی.چه امانت بزرگی...آسمان هرسال با نزدیک شدن به چهلمین روز پر کشیدنت با تمام وجود می گرید. به خاطر خون علی کوچک تو ،آسمان غروب ها با چهره ی خون آلود به خواب می رود. پرده ی سیاهی روی خود می کشد تا کسی اشک هایش را نبیند.اما ای آسمان گریه هایت را می بینم. این- شب ها را تاب بیاور به ا-ربعین نزدیک می شویم مبادا وارونه شوی مبادا دل تنگی هایت را بیرون نریزی . ای ابر در فراق کربلاییان غرش کن
عباس راصدا بزن . عباس بیا و دست برادرت را بگیر با هم تو و حسین به مهمانان کربلا خوش آمد بگویید
برخیز حسین برخیز...
برچسب:
نویسنده: رها