خرید بک لینک

درباره سایت

ناگفته ها

اسم من کوثر (رها)ست و متولد سال 1372 ورود شما را خوش امد میگم قدمتون رو چشم این وبلاگ وبلاگی است درباره ی ناگفته های دل من در چمنزار اندیشه. امیدوارم این وبلاگ رو به دوستان دیگر هم معرفی کنین راستی اگه عضو باشگاه پرواز هستین برام پیام بذارین

امکانات وب

-->-->-->
-->-->--> Untitled Document -->-->-->
درÛx8cاÙx81ت کد Ø®Ùx88Ø´ Ø¢Ùx85دگÙx88Ûx8cÛx8c
-->-->-->
-->-->-->
log-->-->-->-->
-->-->-->-->-->-->-->-->-->--> -->-->-->

کد Ùx85تØxadرک کردÙx86 عÙx86Ùx88اÙx86 Ùx88ب

-->-->-->

ãx82µãx82¯ãx83©åx92²ãx81x91ãx81£


اÙx86تخاب بÙx87ترÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ Ùx85اÙx87
جشÙx86Ùx88ارÙx87 Ùx88بÙx84اگ Ùx86Ùx88Ûx8cسÛx8c بÙx87ار -->-->-->

دیروز در درونم ستیز بود،ستیزی میان من ومن...

من می گفتم و او می گفت. با هم برگ های عمرم را ورق زدیم. به جایی رسیدیم که دیگر من معنا نداشت. کسی را یافتم که وجودش پر بود از من. من را دوست داشت به خاطر خودم نه به خاطر..... بگذریم.

حرف هایش در عمق قلبم رسوخ می کرد. شب های زیادی به او خیره شدم. دیدم دارد با خدا حرف می زند،به خاطر من. گریه می کند به خاطر من. خوشبختی ام را از خدا می خواهد، شادی ام را می خواهد...

بند بند انگشتانش را می ستایم و می بوسم و با تمام وجود بر سر قله های عشق می ایستم و می گویم:

مادرم ، دوستت دارم

madar-persianv.jpg

برچسب: مادر, من, خدا, نویسنده: رها تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1391 ساعت: 19:51

صفحه بندی