خرید بک لینک

درباره سایت

ناگفته ها

اسم من کوثر (رها)ست و متولد سال 1372 ورود شما را خوش امد میگم قدمتون رو چشم این وبلاگ وبلاگی است درباره ی ناگفته های دل من در چمنزار اندیشه. امیدوارم این وبلاگ رو به دوستان دیگر هم معرفی کنین راستی اگه عضو باشگاه پرواز هستین برام پیام بذارین

امکانات وب

-->-->-->
-->-->--> Untitled Document -->-->-->
درÛx8cاÙx81ت کد Ø®Ùx88Ø´ Ø¢Ùx85دگÙx88Ûx8cÛx8c
-->-->-->
-->-->-->
log-->-->-->-->
-->-->-->-->-->-->-->-->-->--> -->-->-->

کد Ùx85تØxadرک کردÙx86 عÙx86Ùx88اÙx86 Ùx88ب

-->-->-->

ãx82µãx82¯ãx83©åx92²ãx81x91ãx81£


اÙx86تخاب بÙx87ترÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ Ùx85اÙx87
جشÙx86Ùx88ارÙx87 Ùx88بÙx84اگ Ùx86Ùx88Ûx8cسÛx8c بÙx87ار -->-->-->

روزی روزگاری نوروز بود و ما بودیم و نوروز و آیین های زیبایش. اما حالا نوروز خود را پر کردیم از سرگرمی های دنیایی... نوروز اما، در جبهه ها حال و هوای دیگری داشت. نوروز بود و  هفت سین سیمینوف،سنگر،سرهای خونین، سال های مقدس ، ساعت های نیایش و سفره های عشق...

سفره های دل پلاک های خونین روی سنگر های پاک. سیم خاردار هایی که هر کدام یادگاری از شهیدان دارند.

پوتین های جفت نشده ، پاهایی که هر کدام مانده بودند تا ما بدانیم  صاحبانشان چه جانفشانی هایی کرده اند. آری...

نوروز در جبهه ها بود و ما هم نوروز داریم اما

این کجا و ان کجا؟

 
     

 

برچسب: جبهه, خونین, نوروز, نویسنده: رها تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1391 ساعت: 20:14

صفحه بندی