اسم من کوثر (رها)ست و متولد سال 1372 ورود شما را خوش امد میگم قدمتون رو چشم این وبلاگ وبلاگی است درباره ی ناگفته های دل من در چمنزار اندیشه. امیدوارم این وبلاگ رو به دوستان دیگر هم معرفی کنین راستی اگه عضو باشگاه پرواز هستین برام پیام بذارین
کد Ùx85تØxadرک کردÙx86 عÙx86Ùx88اÙx86 Ùx88ب
-->-->-->ãx82µãx82¯ãx83©åx92²ãx81x91ãx81£

-->-->-->
چند وقتی از زلزله مهیب اذربایجان نمی گدرد و انگار عقربه ها را دنبال کرده اند که این چنین جلو می روند و هر ساعت خبر مرگ هموطن عزیزی را می دهند. ای هموطنان در گذشته ، این روز ها پایان ماه مبارک رمضان نزدیک می شود و این عید شادی شیعیان است. اما طلوع بندگی ما با غروب شما اغاز میشود.
هان ای زمین، تو را چه شد که ان چنین غرش کردی دهان باز کردی؟ حرف های نگفته ات ولوله ای در جانمان انداخت. ایران لرزید، اذربایجان لرزید. اشکهایمان را با التماس به درگاه خدا می بریم در شبهای اخر ماه رمضان و می گوییم: ای خدا صبر بده خواهران را صبر زینب که در فراق حسین گفت: در کربلا، چیزی جز زیبایی ندیدم.
آری، زیبایی کربلا را به یاد آورید. سکینه ی کوچک را به یاد آورید. یادتان را بیارایید با صبر زینب ، خاطرات زینب، مصیبت های زینب... هر لحظه در کربلا مانند یکسال می گذشت. هر لحظه خبر مرگ یک عزیز را به زینب می دادند. داغ علی اصغر از همه سخت تر بود. پسر برادرش حسین که در کمال بیرحمی و شقاوت سوی خدا رفت.
ای هموطن ، من همیشه در کنار توام.